عَنْ أَبِى جَعْفَرٍ عليه السلام قَالَ:
الله عليه و آله قَالَ يَا رَبِّ مَا حَالُ الْمُؤْمِنِ عِنْدَكَ قَالَ يَا مُحَمَّدُ مَنْ أَهَانَ لِي وَلِيّاً فَقَدْ بَارَزَنِي بِالْمُحَارَبَةِ وَ أَنَا أَسْرَعُ شَيْءٍ إِلَى نُصْرَةِ أَوْلِيَائِي وَ مَا تَرَدَّدْتُ عَنْ شَيْءٍ أَنَا فَاعِلُهُ مَسَاءَتَهُ وَ إِنَّ مِنْ عِبَادِيَ الْمُؤْمِنِينَ مَنْ لَا يُصْلِحُهُ إِلَّا الْغِنَى وَ لَوْ صَرَفْتُهُ إِلَى غَيْرِ ذَلِكَ لَهَلَكَ وَ إِنَّ مِنْ عِبَادِيَ الْمُؤْمِنِينَ مَنْ لَا يُصْلِحُهُ إِلَّا الْفَقْرُ وَ لَوْ صَرَفْتُهُ إِلَى غَيْرِ حَبَّ إِلَيَّ مِمَّا افْتَرَضْتُ عَلَيْهِ وَ إِنَّهُ لَيَتَقَرَّبُ إِلَيَّ بِالنَّافِلَةِ حَتَّى أُحِبَّهُ فَإِذَا أَحْبَبْتُهُ كُنْتُ إِذاً سَمْعَهُ الَّذِي يَسْمَعُ بِهِ وَ بَصَرَهُ الَّذِي يُبْصِرُ بِهِ وَ لِسَانَهُ الَّذِي يَنْطِقُ بِهِ وَ يَدَهُ الَّتِى يَبْطِشُ بِهَا إِنْ دَعَانِى أَجَبْتُهُ وَ إِنْ سَأَلَنِى أَعْطَيْتُهُ.
امام باقر عليه السلام فرمود:
چون پيامبر صلى الله عليه و آله را به آسمان بردند، عرض كرد: پروردگارا! حال مؤ من نزد تو چگونه است ؟
فرمود: اى محمّد! هر كه به دوستى از دوستان من اهانت كند آشكارا به جنگ من آمده ، و من به يارى دوستانم از هر چيز شتابانترم .
و همانا برخى از بندگان مؤ من من هستند كه جز توانگرى آنان را اصلاح نكند، و اگر به حال ديگرى او را در آورم نابود و هلاك گردد. و برخى از بندگان مؤ من من هستند كه جز فقر و ندارى آنان را اصلاح نكند. و اگر او را به حال ديگرى بگردانم هر آينه هلاك گردد.
و هيچ بنده اى با هيچ چيز به من نزديك نشده است كه از واجبات نزد من محبوبتر باشد. همانا بنده به وسيله نوافل و مستحبات به من نزديك مى شود تا محبوب من مى گردد و همينكه محبوب گشت ، من گوش او مى شوم كه با آن مى شنود، و چشم او مى شوم كه با آن مى بيند، و زبان او مى شوم كه با آن سخن مى گويد، و دست او مى شوم كه با آن برگيرد.
اگر مرا بخواند اجابت مى كنم ، و اگر از من بخواهد مى بخشم .
آب خواستن امام حسن عليه السلام و امام حسين از جدشان
در کتاب مفاتح الجنـة مرويست كه روزى حضرت رسول صلى الله عليه و آله در حجره خود نشسته بود، و حسنين عليهما السلام در خدمت آن حضرت بودند و آن جناب به ديدن آن بزرگواران مسرور بود، كه ناهگاه امام حسن عليه السلام از جد بزرگوار خود آب طلبيده حضرت به درون حجره نظر انداخت كسى را نديد پس از جاى خود برخاسته جام را پر از آب كرد مى خواست كه به امام حسن عليه السلام بدهد، امام حسين عليه السلام عرض كرد: يا جداه اناعطشان ، حضرت رسول صلى الله عليه و آله متفكر شد،كه در ميان دو نور ديده چه كند اگر آب را به امام حسن عليه السلام بدهد امام حسين عليه السلام محزون مى شودو اگر به امام حسين عليه السلام بدهد، امام حسن عليه السلام محزون مى شود.
در اين فكر بود كه ناگاه از عقب سرش دستى با جام پر از آب از بيرون حجره دراز گرديد، و عطر آن آب ، حجره را، معطر گردانيده و به امام حسين عليه السلام داد.
رسول خدا صلى الله و عليه و آله از ديدن آن خوشحال شده آب درون را به امام حسن عليه السلام داد و در آن حال ، جبرئيل به حجره ، داخل شد، رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود: يا جبرئيل كجا بودى ؟ عرض كرد: در سدرة المنتهى بودم كه از جانب پروردگار عالم به من وحى رسيد كه خود را به بهشت برسان ، و يك جام آب از آب سلسبيل پر كرده براى حسين ببر، او را از انتظار بيرون بياور، مبادا! دل مبارك حسين عليه السلام آزرده گرددبه نام خداوند
سلام :
امیدوارم حال همه دوستان خوب باشد و دنیا به کامتان از اینکه نتونستم این چند وقته در خدمت دوستان باشم و مطلب جدیدی بنویسم بی نهایت شرمنده و مطمئنم به بزرگواری خودتون می بخشید . خوب تا یادم نرفته خدمت همه عرض کنم که امکان داره در زمان امتحانات که چند روز دیگه شروع میشن مثل همیشه دیر به دیر خدمتتون میرسم البته با عرض شرمندگی .
لطف کنید در مورد مطالب نظربدین
به خدا عشق به رسوا شدنش مي ارزد
به ليلي و به مجنون شدنش مي ارزد
دفتر قلب مرا واكن و نامي بنويس
سند عشق به امضا شدنش مي ارزد
گرچه من تجربه اي از نرسيدن هايم
كوشش رود به دريا شدنش مي ارزد
كيستم آتش سردي كه هنوز
حتم دارد كه به احيا شدنش مي ارزد
دل من در سبدي عشق به نيل تو سپرد
نگهش دار كه به موسي شدنش مي ارزد
سلام آغاز هر سخنی است و هر آغازی شروع دوباره است . گاه انقدر از تو غافل میشوم که خود نیز نیستم و شاید وجود من فقط خیال تو باشد و چه زیباست این چنین وجودی و چه نزدیک است به عشق ، نه عشق نزدیکترین معنی به وجودیست که سرشار از خیال تو است و حالا این وجود دل تنگ خیال توست ، دلتنگ تر از همیشه ای زیبا ترین وجود دوستت دارم بی هیچ بهانه ای .........................................
ای کاش میتوانستم در کنارت باشم این روزها بدجوری دلتنگ تو هستم بی انصاف ای کاش بودی ای کاش .....
ای کاش در کنارم بودی تا از عطر نفسهایت زندگی میگرفتم و زندگیم پراز بوی حضور تو می شد .
ای کاش بودی تا بیقراری و بی تابی مرا می دیدی ای کاش بودی ............
|
تعریف غرب از منظر فرهنگ |
|
در تعريف غرب از منظر تمدن اشاره شد كه گاه تمدن را مترادف با فرهنگ و گاهي نيز آن را جداي از مفهوم تمدن در نظر ميگيرند. سپس چنين مطرح شد كه در عصر حاضر تمدن را وسيع تر و پيچيدهتر از فرهنگ در نظر گرفته آن را دربرگيرنده چندين فرهنگ نزديك به يكديگر ميدانند، ضمن آنكه از قرن هجدهم به بعد، غرب متمايل به استفاده از مفهوم تمدن در مورد ساير ملل غير غربي بود و هم اكنون با وجود بدبينيهاي مختلف به مفهوم تمدن از واژه فرهنگ بيش تر گرايش دارد و از آن، بهره برداري ميكنند، امّا به كارگيري واژه تمدن براي غرب به مراتب سهل تر از فرهنگ است. چرا كه اين مفهوم سرپوشي بر همه بيهويتيهاي غرب، به خصوص در شاخه فرعي تمدن اِمريكايي ميباشد. پس سؤال اصلي اين است كه آيا در جهان غرب يك فرهنگ واحد به عنوان فرهنگ غربي ميتوان يافت؟ اگر غرب داراي يك فرهنگ واحد است، اين فرهنگ داراي چه ويژگيهايي است؟ و مهم ترين مؤلفه هايي كه ما را به ماهيت فرهنگي غرب ميرساند، كدام اند؟ پاسخ به اين سؤالات بعداً ميتواند ما را در مباحث مربوط به مفهوم «تهاجم فرهنگي» ياري رساند، چرا كه عده اي از صاحب نظران هر چند با اصل تهاجم فرهنگي موافقت دارند، امّا تهاجم فرهنگي غرب را به معني تهاجم ـ بهفرهنگ ـ از سوي غرب معني ميكنند كه از نظر تفسير موقعيت غرب بسيار حائز اهميت است. به بيان ساده تر در مفهوم اوّل، فرض بر آن است كه غرب داراي ماهيتي فرهنگي يا فرهنگ به صورت منسجم و كلي ميباشد، درحالي كه در مفهوم دوم اين فرض بر موقعيت فرهنگي غرب رد ميشود، امّا ماهيت تهاجمي غرب به فرهنگ خودي را پذيرا ميباشند، در معني اوّل، تعريف از فرهنگ ميتواند به استناد تعاريف نظريه پردازان غرب از فرهنگ باشد: مثلاً تايلور فرهنگ را چنين تعريف ميكند؛ «كليت پيچيدهاي كه دانش، هنر، امور اخلاقي، قوانين، آداب و رسوم، و هر قابليت و عادت ديگري را كه انسان به عنوان عضو جامعه كسب ميكند، شامل ميشود». و در معني دوم، فرهنگ با نوعي از فرهيختگي و فرزانگي و رشد اخلاقيانسان ارتباط پيدا ميكند، لذا ميتوان آنرا چنين تعريف كرد؛ «فرهنگ به معناي اعم، بينش و منش هويت دهنده انسان در حوزه زندگياجتماعي است... كليت هم تافته و به هم پيوسته اي از باورها، فضائل وارزش ها، آرمان ها، دانش ها، هنرها، فنون، آداب و رسوم و عادات جامعه را شامل شده، مشخص كننده ساخت و تحوّل كيفي زندگي هر ملّت است ». به نظر ميرسد، در حال حاضر، بيش تر غربيها و به تبع آن ها نظريه پردازان غير غربي، مايل اند اين چارچوب كه «هر انساني داراي فرهنگ است » يا وجه مميزه انسان و حيوان را كه فرهنگ ميباشد، بپذيرند و سخني از فرهيختگي و فرزانگي انسان در ميان نيست. از اين منظر لازم است در درجه نخست غرب را فرهنگي بدانيم، چون عوامل اقتصادي، سياسي و حتي جغرافيايي متأثر از واقعيت تحوّل در اروپا و فرهنگ آن است، هم در دوره قديم و هم جديد؛ يعني آن عقلانيت خاص غربي است كه اجازه دارد، از درون آن وضعيت اقتصادي، سياسي و حتي جغرافيايي، به اين صورت شكل گيرد و بسط پيدا كند؛ يعني آنچه كه شرق جغرافيايي را از غرب متمايز ميكند، در واقع بسط آن عنصر فرهنگي و تعقل خاص فرهنگي است. اين نوع تعريف از غرب، يك محور اصلي و كلي را مبناي وحدت معنايي غرب قرار ميدهد و سپس همه خرده فرهنگ هاي زير مجموعه اين نوع تفكر را به عنوان يك فرهنگ كلي در نظر ميگيرد. محور اصلي در تعريف فوق ازغرب، عقلانيت به معني غربي آن و وجه مميزه انساني بودن و رفاه انساني و اصالت دنيوي آن فرهنگ از ساير فرهنگ ها ميباشد. گاهي در نزد صاحب نظران دو فرهنگ بزرگ يا مجموعه فرهنگي درجهان از يكديگر تمييز داده ميشود، اين دو مجموعه فرهنگي دربرگيرنده فرهنگ هاي غربي در مقابل فرهنگ هاي شرقي است. «نهايتاً، از به هم پيوستن اشتراكات انواع فرهنگ ها دو نوع بسيار كلي از فرهنگ را در تاريخ بشر استنباط نموده اند كه تحت عنوان عمومي فرهنگ هاي شرقي و غربي مرسوم شده است، فرهنگ شرقي فراگيرنده فرهنگ هاي آسيايي، آفريقايي، اروپايي قرون وسطي و سرخپوستي است و فرهنگ غربي شامل يونان و روم باستان و فرهنگ رنسانس و دوران جديدغرب است » سپس ويژگيها و وجوه غالب فرهنگي براي هر دو مجموعه فرهنگي به شرح ذيل در نظر گرفته شده است؛ أ. وجوه غالب در فرهنگ شرقي ـ اعتقاد به غيب (Invisibility) ـ اصالت دادن به شهود قلبي (Intuition) ـ اصالت دادن به آخرت (Suturity) ـ التزام عملي به دين ب. وجوه غالب در فرهنگ غربي ـ اصالت دادن به دنيا (Mammon) و دنياگرايي (Secularity) ـ استدلال عقلي (Rationality) ـ ثروت اندوزي، قدرت طلبي ـ بشرمداري (Humanism) ـ خودمحوري (Egocenterism) ـ لذت جويي و حس گرايي (Sensuality) ـ عدم التزام عملي به دين بنابر آنچه بيان شد، فرهنگ غرب محصولي از روم باستان و عهد رنسانس است كه انسان تفسير تازه اي از روابط انسان با طبيعت و خداوند ارائه ميكند و همه امور زندگي اجتماعي بر پايه روش هاي تجربي و آنچه در علوم طبيعيبه كار گرفته ميشود، قرار ميگيرد و بقاي انسان و دستيابي به كامروايي دنيايي، هدف عاليه جامعه ميشود و بيش از پيش به التذاذ دنيوي و رفاه مادي انسان توجه ميشود. سنّت گرايي و آداب ديني مذمت ميشود و در عرصه سياسيمفاهيمي چون حقوق بشر، آزادي و حقوق شهروندي در برابري و تساوي ديده ميشود و رشد اقتصادي جامعه (در گرو رقابت و بازار آزاد) مهم ترين هدف در برنامه ريزي اجتماعي ميگردد و در اين شرايط رهايي از قيودات ديني نه تنها امري ناپسند نيست، بلكه لازمه پيشرفت و تكامل جامعه محسوب ميشود و در طي چند دوره همه اين ويژگيها در فرهنگ اروپايي و غربيحفظ ميشود، تا آنجا كه در اين زمينه از هيچ ظلم و ستمي به جامعه خود و ساير جوامع در قالب استعمار و استثمار چشم پوشي نميشود. با وجود آنكه غرب با اين وجوه غالب فرهنگي قابل بررسي و شناخت ميباشد، عده اي از صاحب نظران از اينكه غرب را يك فرهنگ بزرگ يا مجموعه فرهنگي تلقي كنند، مخالفت مينمايند و معتقدند، غرب داراي يكپارچگي و انسجام كافي در بُعد فرهنگي نميباشد، بلكه در اين فرهنگ ما با انواع تفاوت ها و تضادها روبه رو هستيم. «وقتي شما از غرب به مثابه مجموعه اي فرهنگي سخن ميگوييد، اين مجموعه فرهنگي از نظر اجتماعي و سياسي چنان تضادهايي را در درون خود دارد كه به هيچ وجه نميتوان آن تضادها را با يك عنوان تبيين كرد، در غرب جنبش ماركسيستي داريم. جنبش هاي مذهبي و حتي ضد مذهبي داريم و به طور عمده فرهنگ سرمايه داري»البته به زعم اين ديدگاه، در شرق نيز نميتوان فرهنگ يكپارچه اي را تشخيص داد. چرا كه تضادهاي طبقاتي، انواع تفكرات اجتماعي و فرهنگي قابل مشاهده ميباشد. امّا برخلاف نظريه فوق داوري معتقد است كه؛ «انكار ماهيت غرب موجب ميشود كه بنياد باطن چيزها را نبينيم و نزاع هايعارضي درون غرب مثل نزاع ماركسيسم و ليبراليسم را جدّي بگيريم و در كنار يكي از آن دو بايستيم و ندانيم كه مبدأ و مآل اين هر دو يكي است ». مع هذا فرهنگ غربي خواه ناخواه به عنوان يك واقعيت تاريخي و اجتماعي قابل ملاحظه در عصر كنوني ميباشد. فرهنگي كه نه براي آزادي انسان و آنچه به صورت شعاري در بطن اين فرهنگ گنجانيده شده، بلكه انسان را سحر و جادو كرده و از ارزش هاي آن، بُتي ساخته كه نتيجه اش جز خدمت انسان براي فرهنگ و بردگي انسان ها در درون اين فرهنگ نميباشد، چرا كه فرهنگ در تمدن غربي، به موضوعاتي عيني اختصاص يافته و از حقايق الهي و آفرينندگي حقيقي خود جدا گشته است. |
منبع :غرب در جغرافیای اندیشه
نام نويسنده: مجید کاشانی
روایتی از استاد عشق و اندیشه شهید مطهری :
عشق و محبت ، قطع نظر از اينكه از چه نوعی باشد - حيوانی جنسی باشد يا
حيوانی نسلی و يا انسانی - و قطع نظر از اينكه محبوب دارای چه صفات و
مزايايی باشد ، دلير و دلاور باشد ، هنرمند باشد يا عالم و يا دارای اخلاق
و آداب و صفات مخصوص باشد ، انسان را از خودی و خودپرستی بيرون میبرد
. خودپرستی محدوديت و حصار است . عشق به غير مطلقا اين حصار را میشكند
. تا انسان از خود بيرون نرفته است ضعيف است و ترسو و بخيل و حسود و
بدخواه و كم صبر و خودپسند و متكبر ، روحش برق و لمعانی ندارد ، نشاط و
هيجان ندارد ، هميشه سرد است و خاموش ، اما همينكه از " خود " پا
بيرون نهاد و حصار خودی را شكست اين خصائل و صفات زشت نيز نابود
میگردد .
|
هر كه را جامه زعشقی چاك شد |
|
او ز حرص و عيب كلی پاك شد |
شهید مرتضی مطهری
حجاب در ایران باستان :
در جلد اول " تاريخ تمدن " صفحه 552 راجع به ايرانيان قديم میگويد:
در زمان زردشت زنان منزلتی عالی داشتند ، با كمال آزادی و با روی
گشاده در ميان مردم آمد و شد میكردند . . . " .
آنگاه چنين میگويد :
" پس از داريوش مقام زن مخصوصا در طبقه ثروتمندان تنزل پيدا كرد .
زنان فقير چون برای كار كردن ناچار از آمد و شد در ميان مردم بودند آزادی
خود را حفظ كردند ولی در مورد زنان ديگر ،گوشه نشینی سراسر اجتماعيشان
را فرا گرفت ، و اين امر خود مبنای پردهپوشی در ميان مسلمانان به شمار
میرود . زنان طبقات بالای اجتماع جرأت آن را نداشتند كه جز در تخت روان
روپوش دارد از خانه بيرون بيايند ، و هرگز به آنان اجازه داده نمیشد كه
آشكارا با مردان آميزش كنند . زنان شوهردار حق نداشتند هيچ مردی را ولو
پدر با برادرشان باشد ببينند . در نقشهائی كه از ايران باستان بر جای
مانده هيچ صورت زن ديده نمیشود و نامی از ايشان به نظر نمیرسد . . . "
چنانكه ملاحظه میفرمائيد حجاب سخت و شديدی در ايران باستان حكمفرما
بوده ، حتی پدران و برادران نسبت به زن شوهردار نامحرم شمرده میشدهاند .
به عقيده ويل دورانت مقررات شديدی كه طبق رسوم و آئين كهن مجوسی
درباره زن حائض اجرا میشده كه در اتاقی محبوس بوده ، همه از او در مدت
عادت زنانگی دوری میجستهاند و از معاشرت با او پرهيز داشتهاند سبب
اصلی پيدا شدن حجاب در ايران باستان بوده است .
خدا و فقط خدا
از عشق خدا چندان گريست كه نابينا شد
رسول گرامى اسلام صلى الله عليه و آله فرمود: شعيب عليه السلام از عشق خداى عزّوجلّ چندان گريست كه نابينا شد، امّا خداوند بينايى او را برگرداند. او باز گريست چنانكه كه باز بينايى اش را از دست داد. دو مرتبه خداوند بينايى اش را به او بازگرداند. شعيب باز هم آنقدر گريست كه چشمانش كور شد و بار ديگر خدا بينايش كرد. مرتبه چهارم ، خداوند به او وحى فرمود: اى شعيب ! تا كى به اين وضع ادامه خواهى داد؟ اگر از بيم آتش مى گريى تو را امان دادم و اگر به شوق بهشت است آن را ارزانيت داشتم . شعيب عرض كرد: معبودا! و سرورا! تو مى دانى كه گريه من نه از بيم دوزخ توست و نه به شوق بهشتت ، بلكه عشق و محبت تو با قلب من گِره خورده است ، پس ، صبورى نتوانم ، مگر آنكه تو را ببينم . خداى جلّجلاله به او وحى فرمود: اگر اينچنين است ، پس بدين سبب همسخنم موسى بن عمران را خدمتگزار تو خواهم كرد.
از عشق به خداى عالم بدن هايشان لاغر و ... حضرت عيسى عليه السلام از سه نفرگذشت كه بدن هايشان لاغر و رنگ هاى آنان دگرگون شده بود، حضرت به آنها فرمود:براى شما چه روى داده (كه به اين حال افتاده ايد؟). آنها گفتند: به خاطر ترس از آتش(جهنّم ). حضرت عيسى عليه السلام فرمود: بر خداست كه ايمنى دهد كسى را كه بترسد.حضرت از آنها گذشت ، بر سه نفر ديگر رسيد كه لاغرى و رنگ پريدگى آنان بيشتربود. فرمود: شما را چه روى داده ؟ گفتند: اشتياق بهشت ما را به اينحال در آورده است . فرمود: بر خدا است كه اميدواران را به اميدشان برساند. پس از آنبر سه نفر ديگر گذشت كه دگرگونى احوالشان بيشتر از قبلى ها بود، ولكن نورىدر چهره هاى آنان ديده مى شد. فرمود: شما را چه روى داده كه حالتان چنين است ؟ گفتند:خداوند را دوست مى داريم و به وى محبت داريم . حضرت فرمود: شمائيد مقرّبين ، شمائيدمقرّبين و شمائيد كه تقرّب و نزديكيتان به خدا بيشتر است .
درد عشق
|
درد عشقى كشيده ام كه مپرس |
|
زهر هجرى چشيده ام كه مپرس |
|
گشته ام در جهان و آخر كار |
|
دلبرى برگزيده ام كه مپرس |
|
آنچنان در هواى خاك رهش |
|
مى رود آب ديده ام كه مپرس |
|
من به گوش خود از دهانش دوش |
|
سخنانى شنيده ام كه مپرس |
|
سوى من لب چه مى گزى كه مگوى |
|
لب لعلى گزيده ام كه مپرس |
|
بى تو در كلبه ى گدايى خويش |
|
رنجهايى كشيده ام كه مپرس |
|
همچو حافظ غريب در ره عشق |
|
به مقامى رسيده ام كه مپرس |
مسايل و چالشهاى موجود در زمينه ترسيم سياستهاى بين المللى محيط زيست
دانشمندان و انديشمندان علم روابط بين الملل با ورود خود به عرصه سياستهاى بين المللى محيط زيست تعصبات و ديدگاههاى خشكيده نظرى خويش را نيز به همراه آوردند. گستره ، تنوع و پيچيدگى مسايل زيست محيطى تا به حدى است كه پيروان ديدگاههاى سياسى مختلف ادعا مى كنند كه ديدگاه آنها بيشتر از ساير ديدگاهها با مسايل زيست محيطى همخوان است ، خواه اين ديدگاه (رئاليست )، (نئورئاليست )، پلوراليست )، (نئوماركسيست ) باشد خوا (استراكچراليست ) يا (نهاد گرايى ليبرال ) البته هر يك از اين ديدگاههاى سياسى ، آگاهى و بينش قابل توجه و بكرى در زمينه جوانب مختلف تغييرات جهانى محيط زيست و يا سياستهاى ارايه شده در اين باره به دست مى دهد.
بهتر است در آغاز اين مبحث به اين نكته نيز اشاره كرد كه مسايل بين المللى محيط زيست ، چالشهاى خاصى را در مورد برخى رويكردهاى عمده در روابط بين المللى به وجود آورده است . نبايد انتظار داشت كه نظريات و فرضيات ساده انگارانه اى كه محصول مطالعات و بررسى هاى در زمينه امنيت و يا اقتصاد سياسى بين المللى است در زمينه محيط زيست نيز كارايى موثر و مشابهى داشته باشد. بلكه در عمل ثابت شده است كه بايد اصلاحات بينادينى در اين نظريه ها انجام داد تا با ويژگيهاى منحصر به فرد مسايل زيست محيطى سازگارى يابند حال به ذكر سه چالش مهمى كه مسايل زيست محيطى براى علم روابط بين المللى ايجاد كرده است پرداخته مى شود تا كمكى نيز به تبيين رويكرد نويسنده درباره بررسى سياستهاى بين المللى محيط زيست شده باشد.
1 - چالش اول به نقش و اهميت كشورها باز مى گردد از دير باز علم روابط بين الملل بر حول محور كشور استوار بوده است ، حول مفاهيم و عقايدى چون حاكميت كشورها و اينكه كشورها بازيگران اصلى عرصه امور بين الملل بوده و گردانندگان اصلى سياستهاى بين المللى كشورها هستند كه هر يك در پى دستيابى به منافع خويش اند. با اين وجود معضلات زيست محيطى منطقه اى و جهانى ، مشكلاتى عينى در زمينه عقايد پذيرفته شده درباره چگونگى حاكميت كشورها و محدوديتهاى آن ايجاد نموده است . علاوه بر اين ، معضلات بين المللى زيست محيطى به ندرت بواسطه اقدامات تعمدى كشورها ايجاد مى شود بلكه اين مشكلات به طور عمده عواقب ناخواسته و اثرات جانبى توسعه و فرايند اقتصادى - اجتماعى است . شايان ذكر است كه در پيدايش معضلات زيست محيطى و همچنين در فرايندهاى اقتصادى - اجتماعى نقش طيف گسترده و متفاوت عواملى چون شركتها، مقامات محلى ، نهادهاى مالى ، گروههاى اجتماعى و افراد، كمتر از نقش كشورها نيست .
پرواضح است كه كشورها از جايگاه ممتازى در ترسيم و اجراى سياستهاى بين المللى براى مقابله با معضلات جهانى محيط زيست برخوردارند. كشورها دولتهاى مركزى آنها معمولا به صورت مستقيم فعاليتهاى اقتصادى ، اجتماعى و زيست محيطى صورت گرفته در حوزه قلمرو خود راكنترل نمى كنند، اما آنها به سبب برخوردارى از حق حاكميت قادرند در زمينه هاى فوق به وضع قوانين خاص بپردازند و از اين رو مى توانند در تدوين و اجراى قوانين محيطى نقشى حياتى ايفا كنند. بنابراين ، پيدايش معضلات زيست محيطى حق حاكميت كشورها بر سرنوشت خويش را زير سوال برده است ، اما از سوى ديگر، نحوه مقابله با اين معضلات به گونه اى است كه بر دامنه اختيارات كشورها براى حضور هر چه بيشتر در عرصه اجتماعى خويش و نقش حاكميت آنها افزوده است . علاوه بر اين ، تا آنجا كه اهميت موافقتنامه هاى بين المللى براى مقابله مشترك با معضلات زيست محيطى اقتضا مى كند، ديپلماسى ميان كشورها نيز به ايفاى نقش مى پردازند و كشورها طرفهاى قانونى يك قرار داد يا موافقتنامه زيست محيطى محسوب مى گردند. اما همانطور كه مشاهده كرديد، عوامل غير دولتى نيز حتى در زمينه ترسيم سياستهاى بين المللى براى مقابله با معضلات زيست محيطى نقش مهمى دارند. به عنوان نمونه ، سازمان هاى چند مليتى چون اتحاديه اروپا در كنار ساير كشورها، وزنه بين المللى ارزشمندى محسوب مى شوند، زيرا قادرند فعاليتهاى اعضاى خود را كنترل و هماهنگ كنند. همچنين سازمانهاى بين المللى ، نهادهاى مالى بين المللى ، سازانهاى منطقه اى (مانند اتحاديه هاى صنعتى يا سازمانهاى غير دولتى محيط زيست )، جنبشهاى اجتماعى ، گروههاى مصرف كننده و دانشمندان از جايگاه مهمى در اين زمينه برخوردارند. حتى در زمينه مذاكرات و موافقتنامه هاى بين المللى محيط زيست نيز به موارد بسيارى بر مى خوريم كه عوامل غير كشورى در آنها نقش اساسى ايفا نموده اند همچنين مواجهه كشورها با نهادهاى رژيمهايى كه براى مقابله با معضلات زيست محيطى بنيانگذارى شده اند سبب مى شود كه فرايند سياستگذارى در زمينه محيط زيست ابعادى منطقه اى و يا بين المللى بيابد و در عمل استقلال ملى را تا حد زيادى كم رنگ سازد.
2 - چالش دوم اجراى تعهدات بين المللى زيست محيطى نيازمند همكارى نهادهاى بين المللى ، كشورها و سازمانهاى منطقه اى و داخلى است . براى مثال ، كاهش آلودگى هوا يا در درياها به ندرت از طريق اقدامات و تدابير مستقيم دولتى چون كاهش تعداد تانكها و برچيدن موشكها به سبب فرايند كنترل تسليحاتى امكان پذير است ، بلكه تحقق اين امر فرايند پيچيده اى است كه مستلزم تغيير و تحول در اغلب فعاليتهاى اجتماعى صنعتى (اغلب مستحكم ) بسيارى از گروههاى غير دولتى ، مقامات محلى و اشخاص مختلف مى باشد. بررسى هاى صورت گرفته درباره سياستهاى بين المللى زيست محيطى ما را بر آن مى دارد تا به دخيل بودن عوامل غير دولتى متعددى ما را بر آن مى دارد تا به دخيل بودن عوامل غير دولتى متعددى در زمينه مسايل محيط زيست توجه بيشترى معطوف داريم و جايگاه و نقش كشورها را در اين زمينه مورد بازبينى قرار دهيم . اين بررسيها همچنين پرسشهايى را در مورد حوزه هاى بين المللى و داخلى فعاليتهاى سياسى مطرح مى سازد برخى نظريه هاى روابط بين الملل تمايز مشخصى ميان اين دو حوزه قايلند، در حاليكه وجود چنين تمايزى منتفى است زيرا ماهيت معضلات زيست محيطى جهانى به گونه اى مى باشد كه مقابله با آنها نيازمند همكارى گسترده ميان فرايندها و عوامل ملى ، منطقه اى و بين المللى است اين موضوع نه تنها در روابط علت و معلولى و اثرات معضلات زيست محيطى در دنياى معاصر كه در آن كشورهاى مختلف به يكديگر وابسته اند، بلكه در زمينه راهها و تصميم هاى اتخاذ شده در اين باره نيز مصداق دارد. شبكه ها و سازمانهاى فراملى و منطقه اى چون سازمانهاى غير دولتى حافظت از محيط زيست ، شركتهاى چند مليتى ، نهادهاى مالى و دانشمندان به طور عمده نقش مهمى ايفا مى كنند و همان گونه كه از وجه تسميه آنها بر مى آيد، در محدوده هيچ گونه حد و مرز كشورى با بين المللى نمى گنجند. گاه مشاهده مى شود كه سازمانهاى بين المللى به طور مستقيم طرحهاى زيست محيطى را در كشورهاى مختلف اجرا و اداره مى كنند و دولتهاى ملى نقش چندانى ايفا نمى كنند. رابطه ميان سازمانها و نهادهاى بين المللى ، كشورها و عوامل و عناصر غير دولتى به خصوص در زمينه اجراى برنامه هاى بين المللى حفاظت از محيط زيست پيچيده و غامض است .
3 - چالش سوم به رابطه ما بين شناخت و آگاهى قدرت و منافع باز مى گردد. دانش علمى و تخصصى اغلب نقش مهمى در زمينه سياستهاى بين المللى ايفا مى كند. معمولا شناسايى و ارزيابى معضلات زيست محيطى برگزارى مباحث و اجلاسها جهت مقابله با آنها نيازمند نظارت دقيق علمى و ارايه الگوهاى مصنوعى زيست محيطى است (شناخت و آگاهى ) نسبت به محيط زيست ، به گنجاندن مسايل مربوط به آن در دستور اجلاس بين المللى كمك مى كند، الگوهاى اعمال نفوذ و قدرت را متاثر مى سازد و در ارزيابى كشورهاى قدرتمند در زمينه اولويتها و منافعشان نقش مهمى ايفا مى كند. معمولا شناخت دقيق و جامع علمى در مورد معضلات زيست محيطى ، عواقب آنها و نيز راههاى مقابله با آنها وجود ندارد. با اين وجود متخصصان و دانشمندان مى توانند تاثير بسزايى در اين زمينه داشته باشند. از اين رو مسايل بين المللى محيط زيست ميدان عملى مناسبى است براى مشاهده و بررسى نحوه تعامل قدرت ، منافع ، شناخت و آگاهى و ارزشهاى تاثير اين تعامل بر شكل دهى توافقات و پيمانهاى بين المللى . پس بايد هنگام تبيين نتايج و ثمرات مناظرات بين المللى در زمينه مسايل زيست محيطى از تاثير تمامى عوامل فوق الذكر آگاه بود.
|
بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ
|
بزرگترين فضيلت قرآنى اميرالمؤمنين عليه السلام
|
بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ
|
ایام فاطمیه را به همه دوستداران اهل بیت تسلیت می گویم .
روایتی از یاس کبود :
تهاجم دشمنان و استقامت دختر پيامبر (ص(
|
بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ
|
حريم وحى و نبوت و ولايت را شكستند
|
|
زهراى اطهر تصميم گرفت نفرين كند
|
|
عاشق که گدایی نمی کنه ...
عاشق که قهرمان حادثه نیست...
عاشق که محدود نمی کنه...
عاشق که دلتنگ نمی شه...
عاشق که نمی ناله...
پس چیست راز این همه نیاز؟
پس چیست حقیقت وجود اشک در پس چشمان عاشق؟
عشق که فراموش نمی شه،عشق زمان را فراموش نمی کنه.
عشق که در دو کلمه شکل نمی گیره.
عشق زاده ی دلتنگی فاصله هاست...
چه می شد دستانم به دستانت گره می شد / چه می شد آغوشم در آغوش خوش تو جا می شد / چه می شد اشک هایم با لبخندت یکی می شد / چه می شد بوسه هایم بر گونه های سرخت جاری می شد / چه می شد گل هایی را که هدیه دادم / در قلب تو سبد سبد عشق می شد
آسمان جای عجیبیست نمیدانستیم / عاشقی کار غریبیست نمیدانستیم / عمر مدیون نفس نیست نمیدانستیم / عشق کار همه کس نیست نمیدانستیم
سالها بگذشته از میلاد من / کی یکی مردانه باشد یاد من / منو یک تنهایی و یک شمع روشن / خدایا نکند باد بیاید

علی پروین او را از لیگ منطقهای به باشگاه پرسپولیس آورد و در اولین دقایق ورود خود در لیگبرا آزادگان ی پرسپولیس هنرنمایی کرد و گل زد. و در اولین روزهای حضورش در پرسپولیس به تیم ملی دعوت شد. او بعد از پرسپولیس به لیگ امارات رفت و در تیم الاهلی امارات مشغول بازی شد و پس چند سال حضورش در این تیم نظر کادر فنی تیم بایرن مونیخ آلمان به خود جلب کرد که پس از تست در این تیم با مبلغی کلان راهی آلمان شد. او در این تیم دوران خوبی را سپری نکرد که در نهایت منجر به جدایی او از این تیم و ثبت قراردادی بالغ بر ۴.۵ میلیارد تومان راهی تیم السلیسه قطر شد که در این تیم با مسئولان به مشکل خورد و پس از جدایی از این تیم در شهریور ماه سال ۱۳۸۷ به خانه شروع خود یعنی پرسپولیس بازگشت.
خود در لیگ آزادگان برای پرسپولیس هنرنمایی کرد و گل زد. و در اولین روزهای حضورش در پرسپولیس به تیم ملی دعوت شد. او بعد از پرسپولیس به لیگ امارات رفت و در تیم الاهلی امارات مشغول بازی شد و پس چند سال حضورش در این تیم نظر کادر فنی تیم بایرن مونیخ آلمان به خود جلب کرد که پس از تست در این تیم با مبلغی کلان راهی آلمان شد. او در این تیم دوران خوبی را سپری نکرد که در نهایت منجر به جدایی او از این تیم و ثبت قراردادی بالغ بر ۴.۵ میلیارد تومان راهی تیم السلیسه قطر شد که در این تیم با مسئولان به مشکل خورد و پس از جدایی از این تیم در شهریور ماه سال ۱۳۸۷ به خانه شروع خود یعنی پرسپولیس بازگشت.
